
تاجهای جیکاک
این ده کلاهخود یا تاج یادمانیست بر 400هزار روز صنعت نفت.
گرامی داشت ایرانیان و غیر ایرانیانی که برای این طلای سیاه قربانی شدند، خودهایی با نام مستعار کلاه ایمنی که قرار بود ما را محافظت کنند اما در عمل کارگر را مستعمل نمودند، کلاههایی که انگار با افتخار به سر میشود ولی کلاهی واقعیست برسر. کاشفان سولفورهیدروژنی که با عشق اوسیا ( آب سیاه) رفتند و با سل و خفقان به خانه بازگشتند در حالیکه خانهای در اصل وجود نداشت؛ نفت و شهرتش برای آنها هیاهویی بود برای هیچ. بختیاری قربانی این چاههای ویل شد. سرزمینهای نفت، ایل را، وارگه را ،تش را و زیست را از مردمان من گرفت. این 282 سوراخ بی پایان در مسجدسلیمان برای من همه زندگیست. نفت آهسته به پایان خواهد رسید. برای من در هنر نفت، محسوس به پایان رسید اما تبعاتش تا نسلهای بعدتر و شاید تا هرگز به پایان نمیرسد!
نفت انگیزه شد، نفت زندگی شد، نفت فاجعه شد و نفت مرگ شد. نفت به جز این مضرات با خودش فرهنگ خودش را آورد. مردمان سرزمین خوز، امروز بی این فرهنگ زیست نمیکنند، مکالمات روزمرهشان پر از واژه های نفتیست، نفت ذاتن انگلیسیست. من فقط از فجایع نفت حرف نمیزنم من فرهنگ نفت را ترسیم میکنم.
نفت در موقعیت یک فرهنگ در بطن قرن بیستم ایران متولد شد و امروز سالهای پایانی عظمت خود را طی میکند. نفت در موقعیت یک انرژی موضوع من نیست، نفت در مقام استراتژی باز هم موضع من نیست. من از خود نفت در شان یک عنصر فرهنگ ساز میگویم.